شعر عاشقانه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها


    09c2168ff6d715a8b8256eaf2820173a-425
    نسیمی روی دوشش میهمان شد..استراحت کرد
    پس از آن روسری از روی مویش ...رفع زحمت کرد

    برایم شیطنت می کرد و روی شانه می آمد
    گمانم گفت سنگین باش...مویش را نصیحت کرد

    به آرامی پریشان کرد خاطر جمعیِ ما را
    اصولِ دلبری را مو به مو امشب رعایت کرد

    دهانم را به صرفِ بوسه ای از طعم لب هایش
    به لبخندی به این مهمانیِ پرشور دعوت کرد

    به قدری چرخ زد با دامنِ گلدار و رنگینش
    که عطرِ دامنش را با تمام خانه قسمت کرد

    به من وقت ملاقاتی نخواهد داد می دانم
    خوشا پلکش که از چشمان بیمارش عیادت کرد

    همین که دید توصیفش برای شعر من سخت است
    کمان انداخت در ابرو و با آیینه خلوت کرد.

    شعر از محمد شریف

    نویسنده : سجاد بازدید : 427 تاريخ : شنبه 26 13 ساعت: 13:58
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :